ابن خلدون ( مترجم : م . محمد پروين گنابادى )

948

تاريخ ابن خلدون ( مقدمه تاريخ ابن خلدون ) ( فارسى )

كرد و در آن داد سخن داد و به شرح و بسط آن پرداخت سپس كتاب « ارشاد » را تلخيص كرد و مردم آن را بمنزلهء راهنماى عقايد خويش شمردند و مورد استفاده قرار دادند . پس از چندى علم منطق در ميان ملت اسلام انتشار يافت و مردم به خواندن آن پرداختند و ميان آن فن و علوم فلسفى تفاوت گذاشتند بدينسان كه منطق تنها قانون و معيارى براى ادله مىباشد و همچنان كه ادلهء علوم فلسفى را با منطق ميآزمايند ادلهء ديگر علوم را نيز با آن ميسنجند . و از آن پس به اين قواعد مقدماتى فن كلام كه متقدمان وضع كرده بودند در نگريستند و با بسيارى از آنها با براهينى كه بديشان رسيده بود مخالفت كردند و چه بسا كه بسيارى از براهين ايشان مقتبس از كلام فلاسفه در مباحث طبيعيات و الهيات بود . و چون آنها را با معيار منطق آزمودند اين امر آنان را بسوى منطق آورد و به بطلان مدلول بسبب بطلان دليل آن معتقد نشدند چنان كه قاضى ( ابو بكر باقلانى ) بدان عقيده داشت و طريقهء مزبور از مصطلحات ايشان گرديد و مباين طريقهء نخستين بود و آن را بنام طريقهء متأخران مىخواندند . و چه بسا كه در اين طريقه رد بر فلاسفه را نيز دربارهء مسائلى از فلسفه كه مخالف عقايد ايمانى بود داخل كردند و فلاسفه را در زمرهء دشمنان عقايد ( ايمانى ) قرار دادند ، زيرا شيوه‌هاى ايشان با بسيارى از مذاهب بدعت گذاران متناسب بود . و نخستين كسى كه در طريقهء كلام بر اين منهج و شيوه بتأليف پرداخت غزالى ( رح ) بود و امام ابن خطيب ( فخر رازى ) و گروهى از علما نيز به پيروى از غزالى پرداختند و بتقليد از وى اعتماد كردند . آنگاه متأخران پس از ايشان به در آميختن كتب فلسفه فرو رفتند و كار موضوع دو علم ( كلام و فلسفه ) بر ايشان مشتبه شد چنان كه بسبب اشتباه مسائل آن دو دانش ، موضوع فلسفه و كلام را يكى ميشمردند . و بايد دانست كه متكلمان در بيشتر كيفيات طريقهء خويش براى اثبات وجود بارى و صفات او بكائنات و احوال آن استدلال مىكردند و استدلال ايشان اغلب چنين بود و از سوى ديگر فيلسوف هم در طبيعيات دربارهء جسم طبيعى مىانديشيد كه قسمتى